۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

چای،چای ِ دبش ِ لاهیجان

-->
کاشف السلطنه را دوباره کشف کنیم

ه . لیله کوهی

یکشنبه تعطیل آخر هفته را با وبگردی سر می کنم. این هفته هم پس از ساعتی گشت زنی در سایت ها با کشف مجدد محمد میرزا قاجار قوانلو (کاشف السلطنه) مشهور به "چایکار" یا، پدر چای ایران گذشت. می خواهم این کشفم را با شما قسمت کنم.
کاشف السلطنه از دولت مردان دو دورۀ قاجار و پهلوی است که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شد. من ِ زاده گیلان چه با دلیل و چه بی دلیل هر بار به بلندی های مشرف به شهر لاهیجان بالای دامنه

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

میدون تره بار بهشت



این هم از لعبت های بهشتی

ه . لیله کوهی

 این بیچاره ها، سربازان امام زمان هر چقدر حدیث و روایت در مساجد و منابر از ائمه نقل می کنند، شما کفار از خدا بی خبر باور نمی کنید.
خلاصه اینقدر کفر گفتید تا آقا «امام غایب »عصبانی شد. و رفت از بهشت شخصاً عکس گرفت آورد داد به سردار بشکه ای ( فیروز آبادی) وگفت اینو ببر بده به روزنامه ها و سایت های انترنتی و به کفار بی دین بگو، آقا از بهشت با دوربین ِ دیجیتال گرفته تازه ِ تازه ست.

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

حدیث نفس

-->
حدیث نفس مهر اولیا


از همان اول نگران بودم که نکند به مهر اولیا نرسیم. نکند سهم او خورده شود یا بدتر از آن بخوبی ادا نشود. از همان عروسی عباس خان که گاهی می آمد و می رفت، در حرف و حدیث های این و آن رویی نشان می داد و بعد غیب می شد. دلم از همان اول برایش می سوخت. برای زنی که خانه ی گرم امیرخان، آغوش پر مهرخواهرها، بازی نور و سایه را در باغ بزرگ خانه ،مهمانی روزهای تعطیل، آن همه رفاه را گذاشت و رفت. با همه ی خانمی اش از جنسی دیگر بود. از همان زن ها که اوایل جوانیم عاشقشان بودم. چند نفری را که از نزدیک دیده بودم همه خوش سخن و دنیا دیده و مجلس آرا. پیری برازنده شان بود. حالا پس از این همه سال امکان آشنایی با یکی از آن ها قرار بود دست دهد و من نگران بودم نکند حق مطلب ادا نشود. در دده قدم خیر شاهد

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

عوضی بازی


باز هم ما عوضی ها ! در دوسلدورف وُ بروکسل...

ه . لیله کوهی
(1)

 روز دوشنبه به دعوت زنان کلن(حامیان ِ مادران عزادار) از ساعت 11صبح تا 4 بعدازظهر در مقابل پارلمان ایالتی استان نوردراین وستفالن در(دوسلدورف) جمع شده بودیم.
از شما چه پنهان، آن روز زیاد عوضی بازی درنیاوردیم چون جای خیلی شیک وپیکی چادر زده بودیم و اجازه عوضی بازی هم نداشتیم. نمی دانم، شاید مادران عزا دار"کلن" با آقای نبوی  توافق نامه ای را به امضاء رسانده باشند. خدا می داند،
 من نمی دانم !
ما اجازه نداشتیم عوضی بازی در بیاریم. ولی، باد زد زیر قرار داد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

از دیوار صاف بالا رفتن

-->
چگونه یک تظاهرات با تربیت و خوب راه بیندازیم

ه . لیله کوهی

چقدر این بچه های مقیم فرانسه بی تربیتند هی از دیوار صاف بالا میرن وهی دیوار هارو خط خطی می کنن تابلو هارو از رو دیوار ها می کنن و هی جیغ و داد راه میندازن. خیابونارو کثیف می کنن. اتفاقا دیشب بعد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

سرتیپ پاسدار

-->
اسلام درخطراست!


ه.لیله کوهی

ز کوی میکده دوشش بدوش می بردند   امام شهر که سجاده می کشید بدوش

با آمدن خمینی ای امام(ره)، سرتیپ پاسدار زارعی و جد و آبادش دست از کار زراعت کشیدند و در رکاب امام (ره) شمشیر زدند تا انقلاب اسلامی ما که از هزار وسیصد و اندی سال بعد از محمد صلوات الله علیه راکد مانده بود به بلاد کفر تا مرکز ینگه دنیا (امریک) و تا قلب کشورهای کمونیستی امریکای لاتین صادرشود. و

هوشنگ توزیع


سهم آقای هوشنگ توزیع از خانۀ پدری!
به پرویز صیاد

ه. لیله کوهی

آقای پرویز صیاد عزیز،
در طول تاریخ ازهر مدرسه ای اعم از سینما و تئاتر و... و از زیر دست هراستادی، شاگردان خلف و ناخلف  بیرون آمده و خواهند آمد.
بی شک آقای هوشنگ توزیع نه اولین شاگرد ناخلف و نه آخرین آنان خواهد بود. خاصه در این روزگار بحران ارزش ها.

نگاهی به یک کتاب

-->
به کسی مربوط نیست



کتاب در میان تحفه های ایران گم شده بود و من فقط پس از رفتن مهمانان فرصت کردم نگاهی به آن بیاندازم و راستش از چند صفحه ی اول هم زیاد خوشم نیامد . شاید فقط اسمش موجب شد که خواندن را ادامه دهم . اما ده صفحه ای که گذشت احساس کردم کسی برداشته از زندگی ما عکسی بزرگ با تمام جزئئات گرفته و حالا گذاشته جلوی چشممان . هیچکس نتوانسته بود اینطور زندگی مارا به تصویر بکشد بی شعار و یا طنز گاه شیرینی که در نوشته های نویسندگان ایرانی بچشم می خورد و در هرصورت حواس آدم را از دیدن آن چه باید ببیند منحرف می کند. خانم جومپا لاهیری زندگی نسل دوم مهاجرین بنگال را در امریکا به تصویر می کشد .

حسین کربلا دستگیر شد.


امام حسینی که در سالگرد عزای خود بازداشت شد!


ه . لیله کوهی

چیه چرا ازاین جمله ام تعجب کردید! مگر عکس بالای صفحه را ندیدید؟.
باور کنید این آقای

گزارش سفر


سفر نامه ی حقوق بشر خواهی در ژنو

جدی در شوخی

ه . لیله کوهی


تحلیل، محلیل ها رو دیگران می نویسن من می خوام براتون گزارش سفر بنویسم. یه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

"عید آمد وُ ما گرد وُ غبارش نستاندیم"

-->

عید و عروس آقا

ه . لیله کوهی

بیست و اندی سالی است  که حال و هوای عید را احساس نمی­ کنم. اما نمی­ دانم چرا هر سال چند روز مانده به سال نو وسوسه می­ شوم و ناخواسته می­ روم سراغ چیدن بساط هفت سین و فضای خانه را بهاری می­ کنم.
پسرهایم کوچک­تر که بودند همان رسم قدیمی را اجرا می­ کردم. اسکناس­ های نو را از

گریه ی درخت

-->
گریۀ درخت
مهدی غبرایی
صبح با حال خراب از خواب بیدار می شوم. تنم درد می کند. نای در آمدن از رختخواب را ندارم. زیر زمین مثل بیشتر وقتها سرد است، اما چون از خلوتش خوشم می آید، از آن دست نمی کشم . دو سه روزی است که از سوئد ( یوته بوری ) برگشته ام. پا می شوم. مثل همیشه دنبال عینکم می گردم. عینکم هم گویا از این همه سفر پشت سر هم و دیدن اینهمه جا خسته شده و از من رو می گرداند.... آن روز که ریز باری مثل مه می بارید، از مصاحبۀ رادیویی بر می گشتم و سوار قطار خیابانی بودیم که یکی از شیشه هایش افتاد و گیره ی سمت چپ قاب باز شد . ازاین عینکهای سبک است،با تکنیک خیلی پیشرفته و شیشه های تلقی که روی بینی حس نمی شود. افتاد. شیشه اش رفت زیر صندلی. خانمی که جلو نشسته بود، به زبان سوئدی به امیر گفت: پیش می آید، من هم عینک می زنم. عینک را دستم گرفتم و نیمه راه پیاده شدیم تا چاره ای بکنیم. از خیابان رد شدیم. هر چه فروشگاه بزرگ و هر چه دیدنی از چشمم افتاد. امیر مرا برد قسمت عینک فروشگاهی بزرگ، گفتم داداش. عینک تازه را

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

مهشید امیر شاهی، مهتاب آسمان ادب فارسی





mahshid-amirshahi.jpg
 سیاه مشقی پس از دیدار شب نشینی با خانم 

مهشید امیر شاهی در کُلن آلمان.

جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۸

ه. لیله کوهی





مبتدی باشی وبه قول دوستی نازنین «عابر پیاده» و بخواهی در رابطه با بانوی مسلط زبان و کلام ِ فارسی ،

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

پیام باران

بگو بباران بشوید از رخ

غبار این کوچه باغ ها را



ه . لیله کوهی




آه که امشب حال عجیبی دارم، جوری دگرگونم که جز خل شدن نامی دگر نمی توانم بر این حالتم بگذارم.  مجنونم! امشب  مسحور صدای این آوازه خوانم  که می خواند:
 در این خموشی و پرده پوشی  - به گوش آفاق می رساند طنین شوق وسرور ما را...
با این کلام به عالمی پرتاب می شوم که وصفش را نمی توان نوشت. صدا مخملی ست وروح نواز، کلام در اوج ست.
ودر یک کلمه، آسمانی ست.  
 برای(دکتر شفیعی کدکنی) استاد سخن و کلام پارسی باید به احترام کلاه از سر برداشت.
اما صدای این بانوی گیلانی که من سالیان طولانی آن را می شناسم و با آن اُنس دارم، دراین آواز کاری کرده ست کارستان، و من امشب در کوچه باغ های جوانی پرسه می زنم، و عالمی دارم که نگو!
در کوچه باغ هایی که بیست و هفت سال از آن دورم. این صدا مرا با خود به هوای صبح بهاری سرزمین مادریم می برد.
 با این حال وهوا، با صدای آوازه خوان هم نسلم هم آوا می شوم:
تو دانی آری -  تو دانی آری –   دلم ازاین تنگنا گرفته ست.
چه شعر هایی چه شعر هایی که واژه های برهنه امشب نشسته بر....
بیایید باهم روی نام او بروی صفحه کامپیوترعلامت بگذاریم تا برای تو و من بخواند!  
بگو بباران ببارد امشب بشوید از رُخ غبار این کوچه باغ ها را.
از اینجا به بانوی ترانه و آواز سرزمین مادریم خانم روح انگیز میرزایی سلام می گویم.
برای دیدن ویدئو کلیپ ترانه روی عکس کوچک خانم میرزایی بالای صفحه کلیک کنید.

 هشدر خان 2010.01.10

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

دوهزارو ده عید ارمنی ها!

-->

جدی در شوخی

ه . لیله کوهی

پایان سال 2009 آغاز 10

آخ که با شما بودن عجب کیفی دارد. به شما سلام می گویم.

به ساعت دوازده شب سی و یکم دستامبر 2009، سه ساعت و بیست دقیقه بیشتر باقی نمانده.
 در بسیاری از ممالک دنیا مردم به انتظارآغازسال دوهزارو ده میلادی نشسته اند و ثانیه شماری
می کنند. 

۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

جانشینِ سابق آقا!

-->


جدی در شوخی

ه. لیله کوهی

سلامی و کلامی و درودی و سرودی:
به همۀ شما سرک کشان خانه ی مجازی من، که دوسه هفته ای از شما بی خبرم. باور کنید آنقدر ها بی معرفت نیستم، لحظه ای نیست بهتان فکر نکنم. اما از شما چه پنهان این داستان کهنه ی غم نان و کار غیر آدمیزادی من، مجال با شما بودن را نمی داد. دیشب از کار طاقت فرسای تلاش برای معاش، بمدت سه روز فارغ گشتم امروز سر از پا نشناخته پس از خوردن صبحانه به سراغ شما آمدم تا گپی و شنودی تازه.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

شمس، شمسِ لنگرودِ ما!

جدی در شوخی

ه . لیله کوهی

می دانم از تظاهرات شانزده آذر برگشته اید خسته بی حوصله درب وداغون کلافه از این همه بی عدالتی ، گاز اشک آور گریه تان را در آورده یا هر چقدر شیر خورده اید فایده ای نداشته و هنوز حال بدی دارید.
به شما پیشنها د می کنم با یک استکان چایی لاهیجان بروید پای دنیای مجازی و بامن به مهمانی دوستداران موقتم  برویم.
خب آماده باشید می خواهم امشب شما را به یکی از خوش آب وهوا ترین نقاط  دوستداران موقتم  ببرم.

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

حسین آقا (اوباما )، خلاصه با کی ها؟



ه. لیله کوهی



حسین آقا جان، ما خلاصه نفهمیدیم تو با کی ها هستی؟ با اونایی یا با مایی؟ عزیز جان، فدات شم، یه شب دیگه دندون رو جگر میذاشتی، اونوقت نامه می نوشتی . یقیناً مردم از تو خیابونا بهت می گفتن (که گفتن) چی بنویس و به کی بنویس.
بابا، عزیزجان، حسین آقا جان، من قبلا هم بهت گفته بودم به این لابی های امام زمانی اعتماد نکن! اونا تو رو به ناکجا آباد

حسین اوبا ما نبیره تاریخی بلال حبشی بربلند ترین مناره قدرت جهان اذان می گوید







 

 ه. لیله کوهی


دولتمردان آمریکایی مانند مردم کشورما از حافظه تاریخی خوبی برخوردار نیستند. فراموش کرده اند رئیس جمهور دمکرات سه دهه پیش ایالات متحده که مفتخر به دریافت جایزه صلح نوبل هم شده، خود یکی از عوامل به وجود آمدن جنگ طلب ترین حکومت جهان «جمهوری اسلامی» است. دلارهای دولت دمکرات، قبل از بهمن 57 زیردرخت سیب نوفل لوشاتو زیرعبای آقا ریخته شد و اختاپوسی که به نام «جمهوری اسلامی» متولد گردید پس ازگذشت سه دهه،

پاسخ امام زمان عج... به سر لشگر بسیجی حسن فیروزآبادی

بشکه ی فیروزه ای من!



ه. لیله کوهی



پسرم حسن جان  فیروز، سر لشگر بسیج من! نامه ات دیروز در میان انبوه نامه های متقاضیان که هرکدامشان یک درد بی درمانی داشتند به دفترم رسید. قبل ازهمه به رئیس دفترم روح الله، خمینی بت شکن سابق شما، که مدتی ست

آیت الله خامنه ای، خیمۀ خلافت را از تهران به فلسطین منتقل کنید!


ه. لیله کوهی


آقای خامنه ای هنوز فرصت دارید تا دیر نشده خیمه خلافت را از تهران به فلسطین انتقال دهید.
به شما پیشنهاد می کنم عصر یکی از همین روزها از پشت متکای خلافت بلند شوید و به ایوان بروید، یا دستور بدهید

حضرت آقای متکی کدام است عدالت و رأفت اسلامی تان؟!


ه . لیله کوهی


آقای منوچهر مُتکی وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران پس از دیدار و گفتگو با همتای ژاپنی اش که به قصد رای زنی و پادرمیانی برای آزادی رکسانا صابری روزنامه نگار 31 ساله نیمه ایرانی نیمه ژاپنی به ایران سفر کرده، درپاسخ به سئوال خبر نگاران گفت: دست اندرکاران پرونده خانم رکسانا صابری با عدالت و رأفت اسلامی کار ایشان را دنبال خواهند کرد.
بی شک این دختر جوان نیمه ایرانی در بازی کهنه و رنگ باخته سران جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شده است. من

غم ِ از دست دادن ِ آوازه خوان گیلان زمین

احمد آشوپور
ه. لیله کوهی



مردم گيلان زمين به سوگ آوازه خوان خود نشسته اند. او ديگرباصدای مخملينش برايمان نمی خواند. قامت بلند ترانه و آواز گيلان از جمع ما رفت. نام مهندس عاشور پور و ترانه هايش را برادر بزرگم پس از سالهای سی به خانۀ ما

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

منو پچ پچه های ذهن.

منو پچ پچه های ذهن


ه . لیله کوهی
www.aoja.blogspot.com

دیشب به تماشای فیلم زندگی ادیت پیاف آوازه خوان بزرگ فرانسوی نشسته بودم. تمام شب ذهنم را صحنه های فیلم پُر کرده بود.صبح که می شود، همچنان در گیر