۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه

حال بدی دارم

یکسال از رفتن( ویشی ) گذشت.

حال بدی دارم.


گاهی چنان از صدای زنگ تلفن بدم می آید که نگو یکساعت قبل باز صدای تلفن بلند شد و خبر داد که دوست سالیان سالم، رفیق بهتر از جانم از کنار ما رفت.
ویشی هاشملی را می گویم.
نمی خواهم صبر کنم تا غم اش ته نشین شود و بعد بنویسم. چفت و بست نداشته باشد هم عیبی ندارد. همین حالا باید از او گفت.از دوست سالیان دو ر و دیرین. ویشی، ویشی وُ بازی فوتبالمان، ویشی پای بخاری روسی در آن اتاق بزرگ و پچ پچ کردن های مداوم، ویشی وُ کتاب، ویشی وُ دانشگاه صنعتی آریامهر ،ویشی وُ مرباهای خوش رنگ مادرش ویشی وُ آن مطبخ خانه ای که انگار از دل تاریخ سر در آورده بود، ویشی وُ تظاهرات خیابانی، ویشی وُ خانه خیابان هاشمی و آن دو هم اتاقی دوستداشتنی اش (خیام باشی) که عاشق موسیقی فولکلور گیلان بود و تقی بچه ی اهر که هربار با کوله باری از محصولات ناب ولایت می آمد تا جشن خوردنی ها برپا شود. گردو و عسل و کره. و حالا تمام این صحنه ها دارد جلوی چشمم رژه می رود. در نوجوانی روی زمین چمن فرمانداری باهم فوتبال بازی می کردیم. تازه شروع کرده بودم با ویشی بپلکم. هفده ساله هستم و از این پسر باهوش خیلی خوشم می آید. بگویی غ تا ته غم و غصه را می خواند. چقدر سر به سرش میگذاشتم به او می گفتم فئودال زاده منزوی، گُر می گرفت ولی کم نمی آورد. می گفت برو بچه تو هنوز نمی توانی از سوسول بازی دل بکنی.
حسین لامذهب ایکاش می توانستی به جای این خبر شوم خبر عروسی شایان را بدهی تا بهانه ای برای زنگ زدن بشود و باز چند دقیقه حرف و دوره کردن خاطرات تا دلمان قرص باشد که هنوز دوستان سرجای خودشان هستند. شاید یاد تو را هم می کردیم که مادر همیشه زاغ سیاهت را چوب می زد و می گفت «سیا حسینی کوره ایسی که ویشی تا زنگ زنه تی سرو کله پیدا بونه.»

آن مربا خوران با ویشی در ایوان خانه ما یادت هست؟ نان لواش و مربای آلبالو و ماست. مادرها چقدر زود با او جور می شدند. مادرمن بشدت تحویلش می گرفت. وقتی پرده های تور و سفیدش را می زد، فقط به او اجازه ی سیگار کشیدن می داد و مادر گلناز که مادرش را می شناخت هربار می دید او پیش ماست، برایش غذا می داد. دستپخت گلناز را قبول نداشت و به طنز می گفت «از دست این کوکو سبزی من آخرش درد معده می گیرم.» می دانست که گلناز دلخور نمی شود. سال آخر را تقریبأ با هم گذراندیم. خانه ی امینی را مصادره کرده بودند و ویشی در لنگرود پایگاهی نداشت و ما از خدا خواسته او را به هر بهانه به خانه مان می کشاندیم. خانه ی ما و جلسات شبانه روزیش، یک کلید هم دست او بود. سال 62 بعد از به هم ریختن اوضاع و احوال فقط یک بار دیگر دیدیمش. یک روز غروب با کلید خودش بی سرو صدا آمد تو و گفت دلم برایتان خیلی تنگ شده بود. گور بابای همه چیز. و حالا من دلم خیلی تنگ شده، برای آن خانه، برای آن روابط، عشق و عاشقی ها، قهر و آشتی ها و آنهمه امید و آرزو. الان در حالی که تجزیه تحلیل کنم، نیستم. دلم می خواهد طوفانی که هر کدام مان را به یک سو پرتاب کرد، در نمی گرفت. دلم می خواهد جوانی مان را با هم توی همان دو تا اتاق و یک انباری کوچک که تبدیل به آشپزخانه کرده بودیم می گذراندیم. دلم می خواست همان طور به انسان و آینده باور داشتیم. دلم می خواست چشمان ویشی همانطور وقتی مطلب خوبی پیدا می کرد و برای ما می خواند از پشت عینک برق بزند، دلم می خواست با هم پیر می شدیم. همین .

۱۳۹۳ دی ۵, جمعه

شام آخر با عیسی

به مهمانی شام آخر عیسی مسیح من نیز دعوت شده ام

شوخی در جدی



سالن مهمانی گوش تا گوش پر است از آدم های عهد عتیق. من تنها مهمان امروزی عیسی مسیح هستم و در کنار حواریون در ردیف اول کنار میز اصلی شام نشسته ام صدای پچ پچ  و همهمه تمام فضای سالن را پر کرده و نگاه کنجکاو من به دقت اطراف سالن را زیر نظر دارد. پیاله های اُم الخبائثی بسلامتی رسیدن اغاز سال نو مسیحی پشت هم پر و خالی می شود. حواسم را جمع کرده ام تا مست نکنم. انتظار این همه بریز و بپاش را نداشتم میز ها از اطعمه و اشربه لبریز است مرغها و غاز های بریان شده، خوکهای بریانی به سیخ کشیده با سُس تند فلفل و شراب قرمز ، طعم توت فرنگی وحشی مزه گوشت بریانی را دوچندان لذیذ تر کرده و مردان مقدس هر یک زیبا رویی را در میان گرفته سخت مشغول نظر بازیند. در دل می گویم این خدای لایزال چه مرضی داشت بعد از این دینِ عشق و حال بما دین محمدی سرپا خون و کشتار را تحمیل کرد. در جا به خودم گفتم باز مثل همیشه جو گیر شدی تا یک لحظه عشق و حال دیدی دست و پایت را گم کردی برای این دین اقا عیسی حساب دیگری باز کردی! مگر نشنیدی اینها چه بلایی قرنها سر مردم بیچاره آوردند این دین هم مثل بسیاری از دینها بخاطر آخرت چه بلاها که برسر مردم نازل نکرد و چه خون ها که نریخت. حالا از پس 2014 سال معلوم است منعطف شده اند و دین دمکرات لقب گرفته اند. لحظه ای نگاهم به انگشت سبابه عیسی رفت که در تمام طول شب به یکی از حواریون خائن نشانه رفته بود که تو خائن نامرد! مرا به سربازان امپراتوری روم فروختی. و مریم مقدس هم که هر بار برای سرکشی به سرمیز ما می آمد نگاه تند تیزی به آن خائن داشت که تو پسرم را لو دادی. ازقسمت میانی تا انتهای سالن آدم های عادی و کمی هم گری گوری نشسته بودند و تعدادی  هم به قول ما لنگرودیها بنفشه زده و بالا آورده بودند و تعدای هم حسابی مست کرده خلاصه در انتهای سالن سگ صاحبش را نمی شناخت. وسط آنهمه سر و صدا، چنگال عیسی مسیح به لبه بشقاب خورد و توجه همه را جلب کرد: اجازه می خواهم آغاز سال 2015 را با این گفتار به شما مردم همیشه در صحنه تبریک بگویم.
جرعه ای آب سرکشید و سینه اش را صاف کرد و گفت : سلام من عیسی مسیح به شما پیروان وفادارم. می دانم سالها بنام من جنایت های فراوانی شده و ستم ها به مردم تهی دست روا داشته شده بود اما خدا را شکر که قدرت را از دست کلیسا گرفته اند و به حکومتهای مدنی سپردند. اگر می خواهید به عقب برنگردیم تا می توانید به قوانین مدنی رای بدهید و نگذارید کلیسا حاکم شود. من زیاد وقت شما را نمی گیرم و برایتان آرزوی سالی خوش و به دور از جنگ و خونریزی همراه با سلامتی می خواهم. بعد در سکوت نشست. به خودم گفتم چه سخنرانی کوتاه و خوبی نماینده خدا هم باید اینجور باشد حالا اگر یکی از این عمامه به سر های قم و مشهد ما بود صدساعت سخنرانی بدون فعل و فاعل می کرد و آخرش تو نمی فهمیدی چه می خواهد بگوید.در همین حیص و بیض مسیح رو به من و گفت: (شوخی در جدی جان) تو چرا چیزی نمی خوری و لیوان شرابت هنوز نیمه پر کنار دستت هست؟ گفتم جای تو خالی پریشب سالروز تولد تو، تولد پسر بزرگم پولاد هم بود. حسابی مست کردم امشب دیگر جای مست کردن ندارم بمن گفت حالا از مستی بگذریم تو نمی خواهی بعنوان مهمان امروزی چیزی برای ما بگویی، کمی طبق عادت سرم را خاراندم و گفتم بد نیست از این فرصت طلایی استفاده کنم و پیغامی برای خود خدا بفرستم. مگر ادعای فرزند خدا بودن ندارد.  عیسی دوباره با چنگالش به پشت بشقاب کوبید. پس از سکوت جمع گفت امشب ما در جمع خود مهمانی این زمانی داریم آقای( شوخی در جدی). لیوانم را از آب پر کردم و جرعه ای نوشیدم و بلند شدم و سینه ام را صاف کردم و گفتم خانم ها و آقایان، سلام. من هم برای شما سال نو مسیحی را سالی خوش و بدور از دغدغه، وحشت و نگرانی آرزو می کنم اما اجازه می خواهم از این فرصت استفاده کنم و گریزی بزنم به دنیای امروزی خودمان و برای مردم کشورم بویژه اقلیت های دینی مخصوصاً مسیحیان و آسوری های هموطنم سالی شاد و به دور از تبعیض و نابرابری آرزو کنم. از این فرصت طلایی هم استفاده کنم و از طریق نماینده خدا! عیسی جان مسیح برایش پیغامی بفرستم و از او بپرسم که خدای عزیز و گرامی آخه داری آن بالا چی کار می کنی؟ یه خرده هم به فکر این مردم بیچاره باش! نمی بینی به نام تو چه جنگ حیدری نعمتی به راه انداخته اند؟ مرگ این همه آدم، تجاوز، کشتار ، دربدری و وحشت در تو اثر نکرده. زنان ایزدی و کرد را نمی بینی. خدا جان اگر هستی که تمامش کن این کشتار و درد و بدبختی را که به نام تو رخ می دهد و اگر نه بگذار این پاپ جان جدید پرونده ی چند هزار ساله ی جنگ مذاهب را ببندد و به زباله دان تاریخ بیاندازد و خیال خود و ما را راحت کند. به اینجا که رسیدم از خواب پریدم. آخرین چیزی که به یادم مانده، لبخند رضایت بر لب عیسی است یا شاید هم فقط خیال می کنم. 

۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

هرج و مرج در اروپا پس از جنگ جهانی دوم


·
هرج و مرج بزرگ

دو روایت از اروپای پیش ازجنگ سرد و پس از آن: نظر بحث برانگیز دو تاریخ شناس درباره ی حوادث قرن گذشته در اروپا
اشپیگل 24.11.2014

برگردان گلناز غبرایی

تازه یک هفته از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود، که یک دسته پارتیزان لیتوان به جنگ ارتش اتحاد جماهیر شوروی رفتند. یک گروه مخفی چریکی که شش ماه در جنگل به سر برده، مخالفین

۱۳۹۳ آذر ۱, شنبه

خانه سرهنگ


خانه ی سرهنگ

گلناز غبرایی



خانه ی سرهنگ در اصل خیلی هم خانه ی سرهنگ نبود. بیشتر خانه ی سه خواهر بود که تفاوتهایشان با شکل ظاهر شروع و به اوضاع مالیشان ختم می شد. خواهر کوچک زن سرهنگ بود. بلند و باریک و چنان مثل طاووس راه می رفت که آدم چهره ی نه چندان زیبایش را ندیده می گرفت. شلوارهایش همه چسبان و رنگی بود. زرد قناری، قرمز، سبز براق، ولی آنقدر خوش اندام و با سلیقه

۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

اسید پاش ها

اسید پاش ها
گلناز غبرایی:




اولین باری که سوزش اسید را بر بدنم حس کردم ، تابستان 58 در چمخاله بود. از بنز کرایه پیاده شدم و در هوای دم کرده ی غروب به سمت خانه به راه افتادم که صدایی از پشت سر تذکر داد «حجابت کو!». برگشتم و جوانکی را که شاید همسن خودم بود دیدم. با تعجب نگاهش کردم. جوانک

۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

زن دربخشی از ادبیات داستانی امروز ایران: گلناز غبرایی


 من و همه ی زنان  قصه ها
گلناز غبرایی

www.aoja.blogspot.com

آن اوایل، چهل واندی سال پیش که اولین کتاب‌های زندگیم را به دست گرفتم، با قهرمان قصه‌هایی که می‌خواندم، رابطه‌ی چندان خوبی نداشتم. نویسنده‌ها اغلب مرد بودند و زنها و بچه ها را طوری ترسیم می‌کردند که هیچ طوری نمی‌شد نزدیکشان شد. گاهی حتی ترسناک می‌شدند و آدم دلش می‌خواست یک طوری از دستشان در برود. یادم ست نویسنده‌ای در شروع کتاب اعلام کرد که قصه‌اش را برای چه بچه‌هایی می‌نویسد و دیگران اگر بخواهند کتابش را بخوانند باید قول بدهند که

۱۳۹۳ شهریور ۳۱, دوشنبه

بازهم شوخی در جدی

شوخی تر از همیشه!

هربارخواستم کاری بکنم این هادی خرسندی رو دست من بلند شد!
ه . لیله کوهی
جمعه گذشته هردو نوشته آقای مجید محمدی را کپی کرده بودم و میخواستم یکشنبه چیزی بدنبال آن بنویسم. اما بنده منزل فرمودند ما یکشنبه برای تولد سیامک، دعوت داریم پس بنا برین یکشنبه نشد دوشنبه که امروز باشد قبل از صبحانه من و بنده منزل برای پاره ای آزمایشات پزشکی نزد دکتر همولایتی بودیم و یک مجوزدوساله ی زنده ماندن  از دکتر گرفتیم و با خیال راحت برگشتم منزل. ظهر جای شما خالی نهار دبشی با دست پخت بنده منزل زدیم به بدن و چای دبش گیلان هم پشت بندش با خیال راحت آمدیم به خلوتکده ی خودمان و سراغ (انتر) نت
 طبق عادت سری به سایت ها و بدنبال مطالب جدید و خبر تازه، سایت گویا را که باز کردم بالای

۱۳۹۳ شهریور ۲۲, شنبه

فریادی بر بیداد


تابستان سياه ٦٧: سکوت‌ها چه می گويند؟



*شهلا شفیق، نویسنده و پژوهشگر مقیم فرانسه است.

سکوت همیشه حرفی برای گفتن دارد و گاه سکوت ها همانقدر می گویند که فریادها.

این کلام در باره کشتار زندانیان سیاسی ایران در تابستان سال ٦٧ بسیار صادق است.

در باره این کشتار سخن بسیار رفته و خواهد رفت. اینک به همت زندانی های سیاسی آن دوران و نیز مدافعان

۱۳۹۳ شهریور ۴, سه‌شنبه

وارثین ادبیات در روسیه ی امروز

وطن من، بیمار

درروسیه زندگی می کنم. شرمنده ام.

لودمیلا اولیتزکایا
www.aoja.blogspot.com

اشپیگل شماره 34 تاریخ18.08.2014

برگردان: گلناز غبرایی

در تاریخ 26 ژوئن یکی از معروفترین نویسندگان روس اولیتزکایا در حاشیه ی فستیوال سالزبورگ جایزه ی دولتی اتریش را برای ادبیات اروپا به خود اختصاص داد. کتاب های اولیتزکایا به هفده زبان

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

"یگانه بود هیچ کم نداشت"

(سیمین بهبهانی)
غزل بانوی شجاعِ شعر پارسی، از میان ما رفت




www.aoja.blogspot.com
دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،

۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

به به، چه حجابی!


حجاب ، دروغ و آزادی های يواشکی

شهلا شفیق



در ايران، با وجود پول هنگفتی که صاحبان قدرت صرف تبليغ برای حجاب می کنند وبا وجود کاربرد انواع مجازات برای نافرمانان، هر سال تعداد زنانی که از نظم تحميلی سرپيچی می کنند بيشتر می شود. موفقيت صفحه اينترنتی " آزادی های يواشکی" بيانی از اين مقاومت هر روزه است که دهه هاست جريان دارد. آيا اين مکان مجازی را می توان امکانی واقعی برای اعتراضاتی که از بدحجابی فراتر می روند به حساب آورد ؟

۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

بازهم ادبیات، زنده باد ادبیات

خوانند‌ه‌ی خوب و نویسنده‌ی خوب



ناباکوف
برگردان:فرزانه طاهری


عناوینی چون: «چگونه می‌توان خواننده‌ی خوبی شد»، یا: «مهربانی با نویسندگان»، را می‌توان عنوآن‌های فرعی مباحثات گوناگون درباره‌ی نویسندگان گوناگون قرار داد، چرا که طرح من این است که با عشق، و با جزئیات عاشقانه و مفصل، به چند شاه‌کار اروپایی بپردازم. صد سال پیش، فلوبر در نامه‌ای به معشوقه‌اش چنین می‌نویسد: اگر آدم دست کم چند کتاب را به خوبی می‌شناخت، چه محقق برجسته‌ای می‌شد.
 به هنگام خواندن، آدم باید به جزئیات توجه کند و به آن‌ها عشق بورزد. البته هیچ اشکالی ندارد که پس از آن‌که ذره های( آفتابی ) کتاب با عشق جمع‌آوری شد‌( مهتاب ) کلی گویی‌ها هم بتابد. اگر آدم کار را با

۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

غزه، غزه، آی غزه وای غزه ! تقدیم به غزه نوازان همیشگی


باریکه غزه نمایشگاه توحش هر دو طرفِ جنگ

سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ - ۱۵ ژوييه ۲۰۱۴


بهروز ستوده
 Behrouz-Sotoudeh.jpg
آمارکشته شدگان و مجروحان حملات وحشیانه اسرائیل به مردم درمانده فلسطین در باریکه غزه هرلحظه رو به افزایش است وهیچ نشانه ای ازتوقف این حملات مشاهده نمیشود آنچنانکه هیچ نشانه ای هم ازتوقف موشک پرانی حماس و جهاد اسلامی به شهرها وآبادی های اسرائیل به چشم نمیاید ، گوئی که دراین میان برای جنگ افروزانی که هریک پیروزی خویش را ازکتاب آسمانی خود مدد میجویندهیچ چیزکم بها ترازجان انسان در این باریکه نفرین شده ای که ازهرطرف ارتباطش را با دنیای خارج قطع کرده اند نیست ، وگوئی که دیدن تصاویری از پُشته های کشته و مجروح کودکان و زنان ومردان سالخورده فلسطینی کافی نیست که

۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

بررسی فاشیسم در اروپا!

فاشیسم جزئی از فرهنگ ماست

 بررسی فاشیسم در اروپا
گفتگویی با سِو اشترن هل استاد علوم سیاسی و تاریخ

                  اشپیگل 28،7،2014



برگردان: گلناز غبرایی
اشترن هل 79 ساله استاد بخش علوم سیاسی و تاریخ ایدئولوژی در دانشگاه عبری زبان اورشلیم است.او که متولد سال 1935 در پرزمایسل (شمال لهستان) است، مادر و خواهر بزرگش را در هلوکاوست از دست داد و بعد از جنگ مدتی نزد خاله اش در فرانکفورت زندگی کرد. اشترن هل سال 1951 به اسرائیل مهاجرت نمود. در جنگ های 1956، 1973 ،1976 و 1982 در لبنان شرکت داشت. بخاطر تلاش های صلح طلبانه در سال 2008 یکی از شهرک نشین های رادیکال یهودی

۱۳۹۳ تیر ۱۸, چهارشنبه

اسلام خمینی، اسلام شریعتی، اسلام داعش، و اسلامِ همه ی اسلامیست ها!

آن که قادر بر مرگ و زندگی ست!
چرا داعش این قدر موفق است؟ جنگجویان جوان چه انتظاراتی از خلافت دارند؟
گفتگویی با حامد عبدالصمد یکی از اعضای سابق اخوان المسلمین
برگفته از روزنامه ی دیسایت شماره ی 28 سوم جولای 2014

برگردان : گلناز غبرایی
www.aoja.blogspot.com

دیسایت: آقای عبدالصمد در عراق اعلام خلاف کرده‌اند. این به چه معناست؟

حامد عبدالصمد: جنگجویان خود را پیرو ابوبکر خلیفه‌ی اول مسلمین، پس از محمد  می‌دانند که برای نجات اسلام به جنگ‌های خونبار متوسل شد. اسلامیست‌ها خود را در شرایط همان دوره می‌بینند. اما از این بدتر رو آوردن مسلمانان معمولی به خلافت است که دین و دولت را یکی  می‌داند. من انتظار دارم  همه‌ی مراکز اجتهاد جهان اسلام اعلام کنند، خلافت اینزمانی نیست و موجب اعمال خشونت بر دگر اندیشان خواهد شد.
سایت: در قران اما سوره‌هایی که مسلمانان را به مدارا با «ایمان نیاورده گان» دعوت می‌کند، هم داریم.
عبدالصمد: این‌ها سوره‌های مکی و مربوط به آغاز دعوت پیامبر به اسلام است. متأسفانه بعد این سوره‌ها درسایه‌ی سوره‌های جنگ طلبانه‌ی مدنی قرار می‌گیرد. در مدینه شعار این بود:کفار را بکشید! این برنامه‌ی یک حکومت اسلامی ست. کسی که به اسلام ایمان نیاورد و یا سیادت آن را نپذیرد، باید به قتل برسد. بسیاری از نمایندگان اسلام سیاسی در اروپا خود را در فاز مکی می بییند و به دوستی سخن می‌رانند، اما هدف نهایی برقراری

۱۳۹۲ اسفند ۱۶, جمعه

این روز جهانی به تو مبارک باشد



روز جهانی زن



ه . لیله کوهی
www.aoja.blogspot.com

می گویند اگر شب جمعه حاجت بخواهی برآورده می شود. منم برای زنان کشورم آنچه را که آنان می خواهند، می خواهم.
 و دو عکس بمناسبت این روز جهانی


 

دختر گل، وسط آنهمه سیاهی چه میکنی؟
برو بیرون با عروسک نازت بازی کن، نزار این سیاهی ها در دلِ کوچکت رخنه کنند.




حاج ابوعبدالله، اگر عکسها ظاهر شدند یکی را برای عمه بلقیس هم بفرست و عللامتشان بگذار! زن اول حاج خانم خدیجه خانوم، زن دوم حاج خانم معصومه خانوم، زن سوم حاج خانم رقیه خانوم، زن چهارم حاج خانم فاطمه خانوم، آخری صبیۀ محترمه زینب خانوم هستند، انشاء الله خداوند تبارک و تعالی زیادشان کند.آمین 

۱۳۹۲ اسفند ۱۴, چهارشنبه

تولید خودِ خودِ مون!



ه . لیله کوهی




آدیداس تولید داخلی برای تو دهنی زدن به تحریم ها! ما چه نیازی به این غربی های از خدا بی خبر داریم؟ انشائ الله تا سال آینده گالوش هم تولید داخلی خواهیم داشت. هم اکنون برادران در قم و مشهد طرح های صدرصد اسلامی را طراحی می کنند و ببازار می فرستند.


ارزان مناسب مال کاسب!

ه . لیله کوهی


مرغ سیاه بی نفس با پروتئین 89% هشتادونه درصدی نیازی به هیچ مرغ و گوشتی نیست مرده شورم هرچی قصابِ ببرن. باعرض معذرت از مش غلام قصاب همسایه ی بازار ما!

امتحان کنید!


ه . لیله کوهی

نگران سنبل بچه های شما نباشید! ارزان با بهترین و بهداشتی ترین امکان اسلامی در کوچه خودشما، یا کنار جوب آب سر گذر، یا داخل پارک، یا در شلوغ ترین خیابان محل زندگی شما ختنه های کج وکوله قدیمی راهم اصلاح می کنیم، یکبار هم شده با این آقا یعنی( مش ممد حسن) امتحان کنید!.

امام حسین ایرانی!



ه . لیله کوهی

حرم، حرمِ داخلی امام حسینِ صد در صد ایرانی، رفتن به کربلا نیازی نیست!
همین جا در داخل نذر کنید جواب فوری مثبت آنهم به فارسی.

 دلار، پوند، ین ژاپن، اُیرو اروپا،  دلار کانادا، همه جورش غیر از ریال می پذیریم.

سردکنِ کارخانه ی حجت ااسلام و مسلمین حاج...


ه . لیله کوهی



بی خیال یخچالِ ساید بای ساید، سردکن داخلی رو عشقه محصول کارخانه حاج اکبرآقا و پسران!

مژده مژده، کیفِ مدرسه ی خدیجه به بازار آمد!



ه . لیله کوهی


خدیجه و رقیه

تولید داخلی، اسلامی، دارای مهر و امضاء از حوزه علمیه قم برای تو دهنی زدن به باربی و دوست پسرش و همه ی کفار غرب!

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

خواب هم خوابِ درون کنفرانس مخصوصاً اگر ازنوع اسلامی باشد!



خواب بودم، خواب می دیدم یهو، از خواب پریدم
ه . لیله کوهی
بدعوتِ وزارت اسلام شناسی جمهوری اسلامی ایران!
معروف ترین، محبوب ترین، مغشوش ترین، ومجرب ترین، اسلام شناس ترین، اسلام شناسان جهان بمدتِ سه روز در هتل کنتیننتال تهران جمع شدند تا اسلام نابِ محمدی را ترویج و توسعه دهند و این عکسها در روز دوم کنفرانس گرفته شده و بوسیله ی، آقا مجید خودمان برایم فرستاده شد تا زیر نویسم را بر آنها بگذارم این شما و این اسلام شناسان معروف دنیا در تهران اسلامی.

توضیح اضافی: این عکسها در بخش تفسیر خواب از سورۀ الخواب و الچرت آیه  یکصد وسی وهشتم قرآن مجید که خداوند تبارک وتعالی می فرمایند تا میتوانید به چرتید زیرا خواب و چرت ثواب آخرت دارد و برای هر چرت یک روز در باغ پر از میوه وحوری خواهید ماند و البته زنان با قلمانان خوش تیپ در حوض شیر و عسل!

احمد و محمود


ه . لیله کوهی
www.aoja.blogspot.com


حاج احمد و حاج محمود
از کشور برادر و همسایه و دوست افغانستان
هر دو برادر از کارشناسان معروف و بنام در کشور مسلمان افغانستان هستند که سالها در این رشته فعالیت دارند.

این دوبرادر در جلسه کنفرانس بشدت تحت تاثیر سخنان واعظ محترم حاج ملا احمد قمی هستند که در فوائد چلوکباب شناسی ایرانی اسلامی سخن می گویند.

حاج احمد مواظب عینک باش!



ه . لیله کوهی
www.aoja.blogspot.com

این آقا مو وزوزی و عینک طلایی حاج احمدابن ابو اسحاق

 از کشور مسلمان و برادر لبنان، اسلام شناس مشهور و نامی هستند که بر خلاف جثه لاغر وهیکل شان سه پرس برگ با کوبیده اضافی میل کردند و بعد از نوشیدن دوغ آبعلی و زدن دو سه آرُغ جانانه هنوز بعداز اعلان پایان جلسه در خوابِ بعداز پرخوری تشریف دارند.

لگد هم کارساز نشد.


ه . لیله کوهی

www.aoja.blogspot.com


ابو وقاص ابراهیم محمدجمال از کشور دوست و همسایه عراق.
 کارشناس اسلامی از دانشگاه الحسین بغداد

گویا کارش از وحی در خواب گذشته و چلوکباب شمشیری و دوغ آبعلی حسابی کارش را ساخت و هر چقدر از بلندگوی کنفرانس نام او را صدا زدند و حاج خانم پشت سری با لگد به پهلویش زد از خواب بیدار نشد که نشد.

الهامیات!

ه . لیله کوهی

ابوعبدالله عمر، بن چرت، برادر ناتنی مرحوم بن لادن هستند.
که از خواب الهام می گیرند و وحی دریافت می کنند.
چطور به جوانان و کودکان رهنمود دهند، که چگونه مواد منفجره را به دور کمر ببندند و در میادین شلوغ شهر های کفرخیز جهان منفجر کنند!

۱۳۹۲ اسفند ۸, پنجشنبه

صلی الله علیه و آله و سَلم

ه . لیله کوهی

www.aoja.blogspot.com



اِوا، خاک تو سرم. این چیه دیگه؟ این!
این چیزه، دیگه! 
چیز، چیه؟ چیز، یعنی گنبد آقا!
کدوم آقا؟
آقای خودمون؟
 آره همون آقا که اونوخت ها تو ماه بود!.
اون سبز ها چی ین؟
 اون سبز ها چیز های آقان! یعنی مناره های آقا!

اوا خدا مرگم بده! واه واه واه

تولد، تولد، تولدت مبارک!


ه . لیله کوهی


سالروز تولد آقای خودمون،
 این ابتکار همین خانوم اولیه ست،تو عکس بالا.

حالا این آقا کلاه سفیده داره چی کار میکنه؟
 اون داره چیزهای آقا (مناره های آقا رو) میبره!
حاج آقا اونجا چه میکنه؟
 حاج آقا ناظر شرعی بریدنه.